کسب و کار

من در مورد ChatGPT بحث کردم: “کمیسیون باید از بین برود”

من در مورد ChatGPT بحث کردم: “کمیسیون باید از بین برود”

ماه گذشته، من در مورد ChatGPT بحث کردم که آیا هوش مصنوعی جایگزین فروشندگان معمولی خواهد شد یا خیر. ما گفتگوی سازنده ای داشتیم، درباره یکدیگر و خودمان بیشتر یاد گرفتیم و به بانک بینش در حال گسترش آن کمک کردیم که ممکن است در نهایت بشریت را نابود کند – بنابراین می توانم بگویم که بیشتر سازنده بود.

me debating chatgpt about whether commission is an effective compensation structure

قطعه کشش مناسبی داشت، نوشتن آن سرگرم کننده بود، و دیدگاه های جالبی را در هر دو طرف بحث ایجاد کرد – بنابراین فکر کردم ارزش آن را داشته باشد که دوباره این روند را با یکی دیگر از مشکلات فروش کلیدی دیگر امتحان کنم.

>

پس از بررسی برخی موضوعات احتمالی، به بحثی طولانی در مورد جبران خسارت فروش رسیدم – اینکه آیا کمیسیون مؤثرترین ساختار جبران خسارت فروش است یا خیر. این چیزی است که باید بگوییم.

Subscribe to "The Pipeline" — The Weekly 5-Minute Read to Help You Crush Quota 

ChatGPT و من: “کمیسیون باید حذف شود.”

من از ChatGPT خواستم، «با من بحث کنید که آیا ساختار پاداش مبتنی بر کمیسیون یک سیستم پاداش انگیزشی مؤثر برای فروشندگان است یا خیر. استدلال از دیدگاه “کمیسیون فروش بی اثر است و باید از بین برود.” لحن مکالمه ای بگیرید سه نکته کلیدی را ذکر کنید.»

1. نکته 1: تمرکز کوتاه مدت به قیمت موفقیت بلندمدت:

ChatGPT

کمیسیون‌های فروش اغلب فروشندگان را تشویق می‌کنند تا منافع کوتاه‌مدت را بر ایجاد روابط بلندمدت با مشتریان ترجیح دهند. وقتی کمیسیون فقط به فروش فوری بستگی دارد، فروشندگان ممکن است محصولات یا خدماتی را که لزوماً نیازهای بلندمدت مشتری را برآورده نمی‌کنند، تحت فشار قرار دهند.

این امر می‌تواند منجر به مشتریان ناراضی شود که ممکن است برای کسب و کار تکراری باز نگردند و در درازمدت به اعتبار شرکت آسیب برساند. در صنایعی که وفاداری و حفظ مشتری بسیار مهم است، مانند مشاغل مبتنی بر اشتراک، این تمرکز کوتاه مدت می تواند مضر باشد.

جی

من فکر می‌کنم نکته جالبی را در مورد اینکه چگونه کمیسیون می‌تواند کوته‌اندیشی را از نظر ایجاد و حفظ روابط با مشتری با کیفیت بالا تشویق کند – مانند نوعی معضل «عجله باعث اتلاف می‌شود» مطرح کردید. آوردن مشتریانی که در یک پنجره تنگ از خود دور می‌شوند، غیرمولد و پرهزینه است، بنابراین سیستمی که این نوع روابط را تشویق می‌کند ممکن است غیرمعمول باشد.

من حدس می‌زنم که مسئله ایجاد تعادل مناسب بین وسعت و عمق باشد. یک سیستم بدون کمیسیون، مانند یک برنامه کاملاً مبتنی بر حقوق، ممکن است خود را به صبر و شکیبایی بیشتر و روابط مناسب با مشتری کمک کند – اما این «تناسب بهتر» می‌تواند به قیمت هزینه تمام شود. اگر به طور کلی روابط زیادی با مشتری ایجاد نکنید، نمی توانید روابط با مشتری با کیفیت بیشتری داشته باشید.

من یک مقاله HBR درباره برنامه‌های کمیسیون خواندم که پاداش‌های فروشندگان را برای جمع‌آوری نرخ‌های حفظ مشتری گره بزنید – طرح‌هایی که از نظر تئوری منافع شخصی نمایندگان فروش را با اهداف بلندمدت شرکت‌شان هماهنگ می‌کنند. ممکن است چیزی در آن وجود داشته باشد، اما تا آنجا که من می دانم، این هنوز یک مفهوم کاملا مبهم است.

بنابراین قطعاً پتانسیلی برای این نوع استراتژی در چشم انداز فروش گسترده تر وجود دارد، اما مگر اینکه پذیرش گسترده تری را ببیند – که ممکن است با توجه به اینکه مقاله ای که من خواندم مربوط به سال 1993 بود امکان پذیر نباشد – فکر می کنم ساختار کمیسیون فروش معمولی همان چیزی است که فروشندگان قرار است با آنها کار کنند.

ChatGPT

وقتی صحبت از روابط با مشتری در یک سیستم مبتنی بر کمیسیون می شود، به نکته بسیار خوبی در مورد تعادل بین وسعت و عمق اشاره می کنید. درست است که یک برنامه کاملاً مبتنی بر حقوق ممکن است شکیبایی بیشتر و روابط مناسب تر را تشویق کند، اما به طور بالقوه می تواند حجم مشتریان جدید به دست آمده را محدود کند.

مفهوم پیوند دادن پاداش‌ها برای فروشندگان به جمع‌آوری نرخ‌های حفظ مشتری واقعاً جالب است. منافع تیم فروش را با موفقیت بلندمدت شرکت هماهنگ می کند و آنها را تشویق می کند که نه تنها بر بستن معاملات تمرکز کنند، بلکه اطمینان حاصل کنند که مشتریان در طول زمان راضی می مانند. با این حال، همانطور که اشاره کردید، به دلیل پیچیدگی‌ها و چالش‌های مرتبط با اندازه‌گیری و مدیریت کل نرخ حفظ مشتری در میان نیروهای فروش متنوع، ممکن است چنین رویکردهایی مورد پذیرش گسترده قرار نگیرند.

در دنیای واقعی، ساختارهای کمیسیون فروش متعارف برای مدت طولانی متداول بوده است، و مزایای خاصی از جمله ایجاد انگیزه واضح و فوری برای فروشندگان برای رسیدن به اهداف خود یا فراتر از آن‌ها ارائه می‌دهند. تغییر سیستم های جبران خسارت ایجاد شده می تواند دشوار و مخرب باشد.

با این وجود، برای شرکت‌ها ضروری است که به طور مداوم استراتژی‌های جبران خسارت خود را برای ایجاد تعادل مناسب بین اهداف فروش کوتاه‌مدت و روابط بلندمدت با مشتری، ارزیابی و تطبیق دهند. این ممکن است شامل ترکیب عناصر حفظ و رضایت مشتری در طرح‌های کمیسیون یا بررسی مدل‌های ترکیبی باشد که هم برای جذب مشتری جدید و هم تلاش‌های حفظ مشتری پاداش می‌دهد.

نکته 2: پیامدهای ناخواسته و معضلات اخلاقی

ChatGPT

کمیسیون های فروش می توانند زمینه مناسبی برای رفتارهای غیراخلاقی ایجاد کنند. فروشندگان ممکن است وسوسه شوند که در تاکتیک های فروش تهاجمی یا غیر صادقانه شرکت کنند تا کمیسیون خود را به حداکثر برسانند. به عنوان مثال، آنها ممکن است محصولات را بیش از حد بفروشند یا قول هایی بدهند که نمی توانند به آنها عمل کنند فقط برای بستن یک معامله.

این نه تنها به مشتری آسیب می رساند، بلکه وجهه شرکت را نیز خدشه دار می کند. علاوه بر این، می‌تواند به نرخ جابجایی بالا در میان کارکنان فروش منجر شود، زیرا برخی از کارکنان ممکن است با این شیوه‌ها احساس ناراحتی کنند یا از فشار مداوم برای دستیابی به اهداف ناامید شوند.

جی

من فکر می‌کنم بیانیه «کمیسیون‌های فروش می‌توانند زمینه مناسبی برای رفتار اخلاقی ایجاد کنند» کمی بیش از حد دراماتیک است. من همچنین فکر می‌کنم که بر این تصور استوار است که منفعت شخصی و خودخواهی اساساً یکسان هستند.

کمیسیون فروشندگان را تشویق می‌کند تا به دنبال منافع شخصی خود باشند، و اگرچه ممکن است منجر به خودخواهی شود، عبور از این خط امری مسلم نیست – و من می‌گویم در بیشتر موارد، تمایلی به این کار ندارد.

این امر به‌ویژه زمانی صادق است که سازمان‌های فروش راه‌هایی برای ایجاد نرده‌های محافظ اخلاقی بیابند و تیم‌های خود را تشویق به فروش با صداقت کنند – و این به آنها کمک می‌کند که این کار را انجام دهند. همانطور که اشاره کردید، گران فروشی یا دادن وعده های توخالی می تواند وجهه شرکت را خدشه دار کند. بنابراین سازمان‌های فروش باید سعی کنند آن حفاظت‌ها و استانداردها را در ورود، آموزش مداوم یا راه‌های دیگر تنظیم کنند.

اما به طور کلی، من فکر می‌کنم آنچه شما توصیف می‌کنید کمتر یک مشکل فروش و بیشتر یک مشکل انسانی است. شما همیشه افرادی خواهید داشت که حرکات زشت را انجام می دهند – در تمام جنبه های زندگی. این فقط یک ثابت جهانی است. من فکر نمی‌کنم ارزش آن را داشته باشد که از ساختاری که عموماً یک ساختار جبرانی مؤثر است صرف نظر کنیم، زیرا فروشندگان خاصی تمایل دارند از آن سوء استفاده کنند.

به تعبیر مایکل بولتون در فضای اداری، “چرا باید تغییر کنیم؟ آنها کسانی هستند که مک می کنند.»

ChatGPT

شما نکته معتبری را در برجسته کردن تمایز بین نفع شخصی و خودخواهی در زمینه کمیسیون های فروش بیان می کنید. درست است که سیستم‌های مبتنی بر کمیسیون می‌توانند فروشندگان را تشویق کنند تا منافع شخصی خود را دنبال کنند، که می‌تواند منجر به نتایج سازنده شود. نکته کلیدی در ایجاد تعادل مناسب و اطمینان از همسویی منافع شخصی با اهداف و استانداردهای اخلاقی شرکت نهفته است.

حفاظ‌های اخلاقی و ارتقای یکپارچگی اجزای ضروری مدیریت مؤثر یک سیستم مبتنی بر کمیسیون است. سازمان‌های فروش باید روی نصب مناسب، آموزش مداوم و فرهنگ اخلاقی قوی برای هدایت تیم‌های فروش خود سرمایه‌گذاری کنند. استانداردهای اخلاقی نه تنها از اعتبار یک شرکت محافظت می کند، بلکه به عنوان پایه ای برای ایجاد روابط بلندمدت با مشتری عمل می کند، که همانطور که قبلاً گفتیم، برای موفقیت پایدار بسیار مهم است.

همچنین حق با شماست که تأکید می‌کنید رفتار غیراخلاقی منحصر به حوزه فروش نیست. می تواند در جنبه های مختلف زندگی و در حرفه ها ظاهر شود. کنار گذاشتن ساختار موثر جبران خسارت به دلیل اقلیتی از افرادی که درگیر اعمال غیراخلاقی هستند ممکن است معقول ترین رویکرد نباشد. در عوض، بیشتر در مورد پرداختن به این مسائل به صورت موردی و اجرای پادمان‌ها و دستورالعمل‌های اخلاقی برای اطمینان از همسویی کمیسیون‌های فروش با منافع فردی و سازمانی است.

در اصل، حفظ تعادل بین منافع شخصی، شیوه‌های اخلاقی و اهداف شرکت برای مؤثرتر و پایدارتر کردن سیستم‌های مبتنی بر کمیسیون کلیدی است.

نکته 3: توزیع ناعادلانه غرامت

ChatGPT

کمیسیون‌های فروش اغلب به طور نامتناسبی به نفع فروشندگان با عملکرد برتر شرکت می‌شوند در حالی که دیگران را برای تامین هزینه‌های زندگی خود با مشکل مواجه می‌کنند. این می‌تواند باعث بی‌انگیختگی اعضای تیم فروش با عملکرد پایین‌تر شود و باعث ایجاد حس بی‌انصافی و رنجش در نیروی کار شود.

تمرکز بر عملکرد فردی همچنین می‌تواند همکاری، کار گروهی و اشتراک دانش در میان تیم‌های فروش را تضعیف کند، زیرا همه برای یک مجموعه محدود از کمیسیون‌ها رقابت می‌کنند. در دراز مدت، این می تواند مانع رشد و موفقیت کلی سازمان شود.

جی

این یک دیدگاه جالب است. درست می گویید، پاداش مبتنی بر کمیسیون به نفع فروشندگان با عملکرد برتر یک شرکت خواهد بود – به طور بالقوه به قیمت فروشندگان ضعیف – اما من از گفتن آن متنفرم، این فقط ماهیت عمل است.

فروش به صورت جداگانه انجام می شود. یک تعامل معمولی در فروش با یک شرکت مشخص، یک تلاش جمعی گسترده توسط کل تیم فروش نیست – بنابراین جبرانی که منعکس کننده آن نوع ذهنیت “ما همه با هم هستیم” واقعاً در آن زمینه منطقی نیست.

یک ساختار مبتنی بر کمیسیون نشان دهنده نحوه عملکرد فروش به عنوان یک زمینه است. اگر کمیسیون را از معادله خارج کنید، انگیزه نمایندگان را از دنبال کردن منافع شخصی خود حذف می کنید. در نتیجه، انگیزه تلاش را از بین می‌برید، و در نهایت، این ایده که هر یک از نمایندگان به طور معناداری در سازمان فروش مشارکت دارند، از بین می‌برید.

ChatGPT

شما جنبه مهمی از پاداش فروش را مطرح می کنید، که ماهیت فردی حرفه ای است. در بسیاری از نقش های فروش، عملکرد فردی اغلب بر تلاش های جمعی اولویت دارد. انگیزه فروشندگان با چشم انداز کسب پورسانت بر اساس دستاوردهای خودشان است. حذف کمیسیون ها از معادله در واقع می تواند نفع شخصی و متعاقباً انگیزه آنها را برای انجام تلاش های لازم کاهش دهد.

فروشندگان با این ایده که سخت کوشی و فداکاری آنها می تواند مستقیماً به درآمد بالاتر تبدیل شود، رشد می کنند. یک ساختار مبتنی بر کمیسیون با این طرز فکر هماهنگ است و آنها را تشویق می کند تا روی دستیابی به اهداف فردی خود تمرکز کنند، که در نهایت می تواند برای کل سازمان مفید باشد.

اگرچه درست است که این رویکرد ممکن است به توزیع ناعادلانه پاداش منجر شود، این همان چیزی است که رقابت، جاه‌طلبی و احساس مالکیت را در بین اعضای تیم فروش ایجاد می‌کند. بنابراین، برای سازمان‌های فروش ضروری است که تعادلی بین پاداش دادن به کارمندان برتر ایجاد کنند و در عین حال پشتیبانی، آموزش و فرصت‌هایی را برای بهبود عملکرد افراد کم‌کار ارائه کنند.

پس شما آن را دارید – ChatGPT و من یک بار دیگر پا به پا می شویم و به یک قطعنامه دوستانه دیگر می رسیم. من دوست دارم فکر کنم در نتیجه هر دو در مکان بهتری هستیم. من نکات خاصی را در مورد این موضوع در نظر گرفتم که زیاد به آن فکر نکرده بودم و ChatGPT کمی بیشتر در تلاش های پنهانی هوش مصنوعی برای تسلط بر جهان به دست آورد.

منتظر قسمت بعدی باشید.

Subscribe to "The Pipeline" — The Weekly 5-Minute Read to Help You Crush Quota 

منبع:hubspot

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا